تبليغاتX
. . : : : H A M E D : : : . .
سرگرمی + جک + مطالب جالب + عکس + کاریکاتور + برنامه + عکس + آهنگ + دانلود + حرف دل

 

 

با سلام خدمت دوستای خولم

اگه تو این مدت کاری کردم که باعث ناراحتی شما شدم حق داشتم

حالا هم که میبینید آپ کردم نمیخواستم وبلاگم پاک بشه

پس یه آهنگ پیدا کردم برید حالشو ببرید

  شوخی کردم خره ناراحت نشی  

راستی دیگه عینک رو برداشتم

 

آهنگ برو حالشو ببر  0098

 ولی چه قدر تغییر کردنا !!!

! کیلیک کن با کیفیت بالا حالشو ببر !

جون ... نظر بده !!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 20:13  توسط حامد | 

 

سلام به رفیقای خودم

این سری ID یه برات میذارم که خیلی جالبه 

 

این ID رو یکی از دویستام ساخته که ... 

این ربات است و کسی جای اون جواب نمیده 

واقعا کامپیوتر به جای اون جواب بده

 

این عکس رو با دقت نگه کنید متوجه میشید ( کامپیوتر خودمها )

 

 

عسک دستاپ کامپیوتر خودمها

 

ID : radan.robat

 

این رو حتما  َadd  کنید ( برای حمایت از من )

هر کدام از شکلک های یاهو رو بزنید تا براتون جوابش بیا 

برای مواقع بیکاری و وقتی کسی آن نیست خیلی خوبه

 

 

و اما داستان عشقم

دیگه آخراشه براش نامه نوشتم میدم بهش و اگه زنگ زد

داستان از عید به این ور رو براتون مینویسم

اگه هم که زنگ نزد که دوست ندارم شما رو نا امید کنم

شرمنده

فقط چند روز ...

 

( یادتون نره ادش کنیدا )

نظر هم که یادتون نره

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 15:23  توسط حامد | 

 

 مریض هستم 

 یا به عبارتی کرم دارم

خیال کردید آپ عشقولانه در وکردم نه ...

بعد امتحانام آپ میکنم

فلعا این جا کلیک کن

( وبلاگمه تا حالا به کسی نگفته بودم )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:51  توسط حامد | 

 

آهان یه آپ توپ

برید حال کنید

جی پی اس موبایل با این لینکی که من گذاشتم میتونید موبایلتون هر جا که باشه پیداش کنید

                       

روش استفاده : اول کشوری که در آن هستید انتخاب کنید بعد شماره موبایل خودتون رو تو دو قسمت بزنید

مثلا ۰۹۱۲ رو جدا و بعد ۶۸۵۴۵ ... رو بزنید بعد کشور ایران رو نشون میده دور مکانی که هستید کادر قرمزه کادر قرمز رو میزنید بعد میره رو شهر این قدر بزنید تا کوچتونو نشون بده بعد از کوچتون خونتونو

فقط این نکته رو تو خاطر داشته باشید این دستگاه با ماهواره آمریکاست

اینجا کلیک کن تا GPS موبایل باز بشه

 حتما امتحان کنید بعد نظر بذارید حتی اگه اول نشدید

خیال کردید داستان عشقم رو آپ کردم

هنوز ...

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 17:54  توسط حامد | 
 

سلام

خسته نباشید

اومدم آپ کنم. می خوام یه ذره صحبت کنم .

تو رو خدا اگه دیدی زیاده وبلاگمو نبند این منهیاشو بزن بدا که از اینترنت اومدی بیرون بخون ولی دفعه بعد اومدی نظر یادت نره ها !!!!

خوب اول میخوام از اینترنت شروع کنم بعد بریم سراغ عشق و زندگی و ...

من تو گوگل سرچ میکردم که یه دفعه به وبلاگ علیرضا بر خوردم بعد اون بغل اسم سایت بلاگفا رو نوشته بود من هم کلیک کردم و به کلمه " ایجاد وبلاگ جدید " بر خوردم

                              

وارد شدم و اسم و ایمیل و این چیز میزا رو زدم

                              

بالا الخره وبلاگ درست کردیم راه افتادیم اولین کسی که برام نظر گذاشت علیرضا بود من هم همو اول اون رو اد کردم اتفاقا الان برید تو پیوند روزانه اولین کسی که اد شده علیرضا بود بعد من از وبلاگ یه دختره گل و خوب و مهربون که الان منو فراموش کرده پیدا کردم که اسمش آیدا بود بعد از تو وبلاگ آیدا یه پسرو پیدا کردم که با هم توی اولین نظری که واسه هم گذاشتیم قرار شد با هم رفیق جون جونی باشیم بعد از تو نظرات آیدا یه دختر عسل پیدا کردم که اسمش پریساست بعد تو نظرات پریسا یکی رو دیدم که آخر اسمش همیشه یه جووووووووون میذاشت شیرین جووووووووون بود من تا حالا با این بچه ها هزار دفعه چتیده بیدم ولی یه بارم رومون به هم باز نشده مثل خواهرم دوسشون دارم دارم جدیدا هم با یه دختره رفیق شدیم که دست کمی از برو بچ نداره سحر خانوم

صحبت از عشق شد میخوام داستان عشق خودمو بگم

من برای سال دوم هنرستان از منطقه 14 به منتطقه 8 ( تهران نو ) به هنرستان حزب الله منتقل شدم دیگه دخترایی که پار سال میدیدم امسال دیگه نمیبینیم ما ساعت 2:30 تعطیل میشیم رفتیم میدون آشتیانی تا اتوبوس پیروزی رو سوار شیم بریم خونه وقتی به دور و ور خودمون نگاه کردیم دیدیم سه چهار تا مدرسه دخترونه تعطیل شده ما هم خوشحال سوار اتوبوس شدیم من یه دختره رو دیدم که با دوستاش سوار اتوبوس شد نمیدونم چرا ولی فقط اونو نگاه میکردم داشت پیاده میشد به دوستاش گفت فردا دوباره میام آشتیانی من دیگه از خوشحالی دیگه تن و بدنم شل شده بود سهیل و سروش منو تا خونه بردن شب که شده بود من تا صبح بیدار بودم یا وقتی میخوابیدم خواب اونو میدیدم صبح شد رفتم تو ایستگاه اون هم دقیقا سر ساعت 2:45 اومد آخ جوون سوار اتوبوس شدیم همون ایستگاهی که اون پیاده شد من هم پیاده شدم دنبالش کردم تا دم در خونشون سر راشو گرفتم ولی حرف زدنم نمیومد آب دهنمو غورت دادمو ساکت شدم به چشماش خیره شدم قلبم تا حالا این جوری نمیزد بعد اون رفت شماره از دستم افتاده بود فردا شد تلوزیون اعلام کرد که به علت آلودگی هوا سه شنبه تعطیل است باورتون نمیشه سه شنبه یه فیگور تقریبی از اون طراحی کردم و تا صبح به اون خیره شده بودم بعد دوباره اعلام کردن چهارشنبه هم تعطیله چشمامو بغض گرفته بود دوباره اعلام کردن پنجشنبه هم تعطیله و بعد هم جمعه شنبه اون قدر واسمون دیر گذشت دو زنگ اول مبانی هنرهای تجسمی بود و دو زنگ بعد طراحی من شنبه رو خیلی دوست دارم چون طراحی رو دوست دارم ولی خیلی برام دیر گذشت ساعت 2:30 تعطیل شدیم رفتم تو ایستگاه ساعت 2:45 شد نیومد دختره که مانتو قهوهای داشت با کیف سرمه ای قرمز با کفشای کتونی نیومد به دلم افتاده بود که امروز هم نمیبینمش ساعت 3 شد نیومد ساعت 4 شد نیومد سهیل و سروش گفتن ما میریم ساعت 5 شد نیومد ساعت 6 شد دیگه هوا تاریک بود سهیل به گوشیم زنگ زد گفت کجایی وقت داری با هم بریم بیرون هم گفتم میدون آشتیانی گریم گرفتو قطع کردم سهیل نزدیکای ساعت 6:25 اومدو منو با خودش برد با ورتون نمیشه ولی من تا صبح تو رختخواب گریه میکردم یک شنبه شد صبح پاشدم مادرم بهم گفت دیشب خواب میدی تا صبح صدای گریت میومد چشمام پر از اشک شد یکشنبه با عکاسی و چاپ سرو کله زدیم تا 2:30 تعطیل شدیم رفتم تو ایستگاه به دلم برات شده بود که امروزم نیمیاد به ساعت نگاه کردم 2:50 بود اون قدر زمان دیر میگذره که خدا میدونه تا ساعت 6 نشستم با انتهای نا امیدی برگشتم خونه دوست نداشتم خوبه باشم تا خونه پیاده رفتم ساعت 8 شب بود دیگه باید میرفتم خونه مامانم چند بار زنگ زد گفتم رفتم کتاب خونه تا فردا با گریه و بغض و عاشقی گذشتوندم تا فردا شد ساعت 8 صبح سهیل اومد گفتش حامد من صبح دختره رو تو اتوبوس دیدم از خوشحالی داشتم پر در میوردم رفتیم تو ایستگاه دیدم یه دختر خوشگل با مانتو قهوه ای و کیف سرمه ای و قرمز وایساده دیگه مطمئن شدم میاد دیگه سوار اتوبوس شدیمو رفتم دم در خونشون هر سری شماره تو دستم قفل میشه تا ماه بهمن همین کارم شده بود که بیام دم در خونشون بعد دیدم منو چپ چپ نگاه میکنه گفتم دیگه نمیام خیلی دارم اذیتش میکنم از دور نگاش میکردم از پشت شمشاد از هر جایی که میشد تا سروش به من گفت تا کی میخوای این کارتو ادامه بدی تو که میبینیش نمیتونی حرف بزنی حداقل شمارتو بذار سر راهش تو پیاده رو یا لای درشون من هم فردا شمارمو نوشتم وایسادم تا اون بیاد تا وستای کوچه که رسید شماره رو گذاشتم رو زنگشون ولی هر کاری میکردم واینمیستاد تا رسید 5 6 متری من دیگه دستام داشت میلرزید زورکی یه سوراخی پیدا کردم شمارمو گذاشتم لای زنگشون دیگه 1 متریم بود گفتم سلام و رفتم اون هم شماره رو برداشت و رفت من هم رفتم تا شب منتظر شدم ولی زنگ نزد روز ولنتاین شد من هم رفتم یه عروسک خریدم یه کارت پستال درست کردم با خودکارای رنگی همون عروسکرو روش کشیدم یه بچه بود رفته بود تو لباس دایناسور توش هم چندتا شکلات انداختم ولی نمیدونم سهیل چند تاشو خورد گذاشتم دم در خونشون ولی بر نداشت من هم از لای در انداختم توی پارکینگشون و رفتم دوباره چند روز بعد یه کارت پستال دیگه کشیدم یه دختر و پسر بودن به هم تکیه داده بودن چسبوندم روی زنگشون دیگه نمیدونستم چی کار کنم چند روز بعد دوستم زنگ زد گفت من اون دختر رو تو اتوبوس دیدم بهش گفتم که تو داری دیوونه میشی اون هم گفت به پسرا زنگ بزنی پر رو میشن من از بیستم اسفند دیگه مدرسه نرفتم ولی به خاطره این دختره میرفتم دم در خونشون با گل مریم یا رز ولی اون نیومد فکر کنم تعطیل شده بودن

تا الان که من دارم تو تعطیلات عذاب میکشم

من به خدا خیلی دوسش دارم اگه میخواستم همون ماه اول بیخیال میشدم ولی اون داره منو عذاب میده من هم نمیتونم بیخیالش شم فقط خدا میدونه چه قدر دوسش دارم

خدا انشاءالله همه رو به عشقشون برسونه

الهی آمین

 فلعا نظرتونو بذارید تا ببینیم چی میشه

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 14:45  توسط حامد | 

 

 سال نو مبارک  

 

خدا نکنه سیپسو و مادر بوردت با هم بسوزه

الهی آمین

 

با صلام دوبارح خدمط دوصطان خولم سرمنده

من که این قدر دلم واصه این شکلکای یاهو تنگ شده بود

واسه آیدا وعلی و پریسا وعلیرضا و شیرین و ...

فلعا نظر بذارید کار داریم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 10:0  توسط حامد | 
 

 این بار میخوام بهتون یه هدیه بدم

البته من که نه ولی یه کسی رو بهتون معرفی کنم اون به شما بده ( یعنی کارت اینترنت )

به شماره 30006332 یه SmS خالی ( پوک ) بزنید تا برای شما 5 ساعت اینترنت مجانی پست کند

با تشکر از رسول   ( ... 1 2 3  )         

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 18:19  توسط حامد | 

 

    بابا من یه داداش ۷ ساله دارم میاد پیشم من که چت میکنم یاد میگیره جدیدن هم که دیگه آی دی هم سیو کردم میاد و با دوستام چت میکنم عکس های چند تا از بچه هارو دیده آتو گرفته میره آدمو لومیده باید با زیر میزی حل کنیم

این عکس هم ربط به قضیه نداره گفتیم همین جوری آپ کنیم

آرش

 

و این هم جناب آقای احمدی نژاد که به میرزاپور میگه ریز میبینمت ( ایول )

 

اینو دیگه ببین ( مجبوری )

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 0:4  توسط حامد | 
 

این وبلاگ که عاشقونست و صاحبش که دیگه ...

www.21mehr.blogfa.com

 

 

این وبلاگ پر از برنامه های کاربردیه صاحبشم جون جونیه

www.khoshdel.blogfa.com

 

 

این وبلاگ برو ولی دلتو بگیر همش جک و اس ام اس بید

www.alireza-faraji.blogfa.com

 

 

این وبلاگ یه عاشق و بچه درس خونه خیلی با حاله

www.ghazalnameh.blogfa.com

 

 

این وبلاگ ماله عاشقاست صاحبش که کارش درسته

www.eshgheabieman.blogfa.com

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 13:2  توسط حامد | 

 

می خوای فیلم تایتانیک رو در ۳۰ ثانیه ببینی

 فقط مشکلش اینه به جای جک و رز دو تا خرگوشن خیلی باحاله

تاییتانیک خرگوشا

کلیک نکردی دیگه نیا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 12:10  توسط حامد | 

 

ببینم آهنگ خوشگلا باید برخصن اندی رو داری

اگه نداری من دارم برو تو دانلود آهنگ من دانلود کن

تو مدیا پلیری یا وینمپی یا جت ادیوی چیزی بذار بعد رو خشگلا باید برخصن کلیک کن

سه تا خوشگل رو باید برخصونی

خشگلا باید برخصن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 12:1  توسط حامد | 
 

ببینم تا حالا تخم مرغ جمع کردی

بی ادب تخم مرغ نه تخم مرغ یه بازیه که باید تخمها رو جمع کنی

بازیه بی مزه ای

اگه می خوای بازی کنی کلیک کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 11:57  توسط حامد | 

 

گروه لینکین پارک

 

تاثیرگذار ترین فرد گروه Linkin Park کسی نیست جز چستر . نام کامل او چستر بنینگتن است که در 20 مارچ 1976 در فونیکس اریزونا متولد شد . موسیقی سرگرمی بزرگ او می باشد که او اموختن موسیقی را از سالگی شروع کرد. او می گوید: ((اوایل تا سر حد مرگ تمرین می کرد . عاشق اواز خواندن بودم ان هم با صدای خشن و خش دار تا جایی که احساس می کردم حنجره ام ناراحت شده است.)) اولین سازی که چستر یادگرفت پیانو بودولی بعد از مدتی به خواندن روی اورد . چستر در سال 1994 از مدرسه واشنگتن فارغ التحصیل شد . یکی از کارهایی که او در دوران نوجوانی خیلی دوست داشتاسکیت روی برف بود که به خاطر این عشق 47 بخیه روی سرش خورده و این باعث شد که از این عشق خود جداشود و به الکل روی اورد عادتی همین حالا هم با ان دست به گریبان است ( چستر قبل از ان که الکلی شود یک معتاد به کوکائین بود ) . چستر فقیر ترین فرد گروه به حساب می اید . او انقدر فقیر بود که نتوانست برای خود و سامانتا ( همسر چستر ) حلقه ازدواج بخرد . اما مشکل حلقه به راحتی حل شد . سامانتا تصویر یک حلقه منحصر به فرد را طراحی کرد ( سامانتا یک طراح است ) و چستر هم ان را یکی از دوستانش که یک مغازه کوچک خالکوبی داشت می دهد و او می پذیرد که تصویر این حلقه را به عنوان هدیه ازدواج انها روی انگشت حلقه انها خالکوبی کند . (چستر 14 خالکوبی در بدنش دارد که اولین خالکوبی را در سن 18 سالگی بر روی شانه خود انجام داد ) . این ازدواج را می توان به عنوان یکی از خاطره انگیزترین ازدواج های دنیا نام برد . ولی چه فایده چون چستر و سامانتا می خواهند از هم جداشوند و بر سر کفالت بچه خود مشکل دارند . ( شاید این هم از اثرات معروف شدن باشد . ان ازدواج کجا این جدایی کجا .) از مساله خودمان دور نشویم . از گروه های مورده علاقه چستر می توان به دیپ پارپل و لدزپلین اشاره کرد که او اعتقاد دارد که این دو گروه خدایان عرصه موسیقی بودند .


نام کامل او دیوید مایکل فارل است که در 8 فوریه 1977 در پلی مات ماساچوست از خانواده ای کاتولیک متولد شد . این پسر بعد ها نام خود را فونیکس نهاد . تا کلاس دوم یک کاتولیک به حساب می امد اما بعد از این تاریخ به کلیسای پروتستان ها رفت و این مصادف بود بت حرکت خانواده اش از ماساچوست به ایالت میشن ویگو . فونیکس کار خود را با گروه کوچکTasty Snax شروع کرد که شیوه اهنگ های این گروه بعد ها پایه گذار موسیقی لینکین پارک شد . فونیکس در اوایل به گیتار علاقه مند شد و گیتار را از مادرش اموخت . فونیکس ساز های دیگری چون پیانو . ویالون و ویالون چکو را می تواند به راحتی بنوازد ولی همیشه دوست داشت درامر شود . او می گوید : (( هیچ وقت فکر نمی کردم که روزی بیسیست شوم و این باعث تعجب خودم شده .)) فونیکس در دانشکده های زیادی تحصیل کرده است ولی کالج UCLA پل موفقیت و ورود او به دنیای موسیقی بود جایی که با براد اشنا شد. ( فونیکس و براد هم اتقی بودند ولی هیچ گاه در مورده تشکیل یک گروه موسیقی با یکدیگر صحبت نکردند فقط ان دو با هم تمرین می کردند .) بعد از گذشت چند وقت از تشکیل گروه هایبرید تئوری ( لینکین پارک ) و در زمانی که گروه اوایل موفقیت بود فونیکس گروه را ترک کرد تا با گروه سابق خود یعنی Tasty Snaxدر یک تور چند ماهه یاری کند. و در این مدت گروه برای ضبط البوم هایبرید تئوری نوازنده بیس مهمانی را به نام کیلی چریستز را دعوت کرد تا کار گروه لنگ نباشد . و بعد از مدتی که گروه چند نوازنده بیس متفاوت را در نبود او اورده بودند به او اخطار شدیدی دادند که باید حتما به گروه ملحق شود و فونیکس هم که موفقیت های گروه رادید تصمیم به بازگشت گرفت

جوهان از والدینی کره ای در 15 مارچ 1977 در گلندال کالیفرنیا متولد شد. او در دوران دبیرستان شیفته هنر های بصری بود و در کنار ان عشق به موسیقی هم کورش کرده بود.جو هم مانند مایک در کالج در رشته تصویر گری تحصیل می کرد و بعد از یک سال با ساخت قسمت های از انیمیشن ((قلمرو اشباح)) شهرت اندکی برای خود دست و پا کرد و این شهرت راهی بود برای طراحی غول ها و هیولا های تخیلی . جو اولین اهنگ خود را در دوران دبیرستان ساخت و یک بار هم اجرا کرد . جو یک مشکل داره و اون هم دوشخصیتی بودن اونه و اسم شخصیت دوم اون هم (رمی) هستش . او یک چیز بد دیگه هم در وجود خودش دارد و ان هم دروغ گو بودن او است. به خاطر این کار های جو ( بهتره بگیم رمی چون جو یک ادم اروم و بعضی وقت ها کسل کننده است ) والدینش او را نزد روانشناس بردند ولی هیچکدام از روش های درمانی موثر واقع نشد و هنوز جو و رمی با هم زندگی می کنند. به همین علت اعضای گروه در کنسرت ها از هواداران به خاطر بی احترامی های احتمالی او می خواهند که ناراحت نشوند. در حال حاظر مغز متفکر و اصلی گروه در ساخت کلیپ ها خود جو می باشد .جو با کارگردان های بزرگی مثل ناتان کوکس هم همکاری کرده و برای چند گروه کارگردانی کرده و کلیپ ساخته که بهترینشون اهنگ Cold از گروه Static X می باشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 11:49  توسط حامد | 

 

با فيلم ها مقايسه قسمت هاي مختلف مربوط به مدرسه

 

مدرسه ما : پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوي آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشويي : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان

آموزان : عاشقانه رفتار مشاور مدرسه با دانش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 11:37  توسط حامد | 

 

ده مزايايي که مجرد زيستن به همراه دارد

در اكثر مقالات،مجلات و فيلمها گفته ميشود كه زن و مرد براي شاد بودن به زيستن در كنار يكديـگـر نـيـاز دارنـد امـا گاهي اوقات افراد به دلايلي توانايي ازدواج را نداشته و به ناچار به زندگي مجردي مي پردازند. خبر خوب براي چنين اشخاصي اين است كه همانطور كه ازدواج داراي محاسن و فوايدي بسياري است، مجردبودن هم براي خود مزايايي دارد كه بيان آنها خالي از لطف نمي باشد.

زندگي مجردي لبريز از آزاديهايي است كه تصورش ممكـن است مشكل بنظر برسد. در اين بخش به 10 دليل اصلـي براي مجرد بودن اشاره مي كنيم

در ايام تجرد ميـتـوانيد سعي و تلاش خود را براي يافتن محبوب و معشوق حقيقي خود بكار ببنديد. به عبارت ديگر با اين كار از ازدواجهاي عجولانه و نابخردانـه كـه مـمكن است يك عمر شما را به دردسـر انـداخـتـه و مـشـكـلات غيـر قابل جبراني ايجاد كند، خودداري خواهيد نمود

مـتاسفانه برخي از افراد به دلايل نادرست زير ممـكن اسـت نـسـنـجيده و بـدون در نـظر گرفتن فاكتورهاي اصلي، اقدام به ازدواج نمايند                                                                     
با وقت گذاشتن و بررسي بيشتر در مورد عوامل و فاكتورهاي ازدواج موفق مي توانيد از دوران تـجرد بـه عنـوان تـجـربه اي ارزشـمند براي شروع يك زندگي موفق و طولاني بهره ببريد

روابــط عاشـقانـه مـتـرادف بـا مـصـالـحه و سازش است. در نهايت براي برقراري آرامش و مساوات مجبور به فدا نـمودن چيزهايي كـه دوسـت داريـد خـواهيـد شـد - يـك مـسابقه فوتبال و يا پنير اضـافي روي پـيـتـزايـتـان. از اوقـات تـجرد براي لذت بردن بيشتر از زندگي استفاده نماييد. در برخي معيارهاي كوچك، خودپسندي براي نفس مفيد است

همچنين ارباب خـود بودن بمعناي اين است كه مجبور به پاسخ دادن به كسي نخواهيد بود. اينـكه بـه خـاطر همه مسائل و اتفاقات نياز به جواب دادن و استنطاق شدن داشته باشيد

زندگي همانند يك بازي تردستي مي ماند كه شما مجبوريد همه عوامل و عـناصـر را در هوا نگه داشته در حين اينكه به هر كدام از آنها بطور يكسان توجه ميكنيد. اما اگر يـكي از اين عناصر سقوط كرد و افتاد بايد توان خود را معطوف بقيه نماييد. در زمان تجرد زمان زيادي براي اختصاص دادن به كار و حرفه خود خواهيد داشت. ميـتوانـيد از اين زمان براي ارتقاي سطح شغلي و پيشرفت بيشتر استفاده نماييد. و لازم نـيـست نـگـران قـربـانـي كردن زندگي عشقيتان باشيد، چرا كه مجرد و نيرومند هستيد

مجرد بودن شما را از انجام كارهاي يكنواخت و حلقه محاصره عادات روزانه خارج ميكند. زمـاني كـه تـوانش را داريد، شهامت بخرج دهيد. بـا دوسـتـان خـود بـه مـاهـي گـيـري و سفرهاي هيجان انگيز برويد. همه اين كارها را بدون اينكه مجبور به جواب پس دادن بـه فرد ديگري باشيد، مي توانيد انجام دهيد. اين نهايت و اوج آزادي است

عادت كرديد وقتي او از ماشين خودتراش شما براي زدن موهاي پايش اسـتفاده ميكند، با فروتني هر چه تمام تر چشم پوشي كـنـيـد. روشـن كـردن شـمع هـاي معطر در همه اتاقها ديگر قابل تحمل نيست. ميتوانيد با آرامش كامل بدون اينكه مجبور به تحمل خرخر كردن او باشيد بخوابيد و ديگر كسي نيست كه بدون اينكه ككش بگزد هـمه پـتـو را روي خودش انداختـه و شمـا را از آن مـحروم نـمايد. بـجز خود شما هيچ فر ديگري وجود ندارد كه بخواهيد به دلش راه بياييد. به بردباري و شكـيـبـايي خود استراحـتـي سزاوار هـديـه نموده و در آرامش و راحتي زندگي كنيد

وقتي مجرد هسـتيد، دلـيـلي بـراي يك گـوشـه نشستن و هيچ كاري انجام ندادن وجود نخواهد داشت. دوست داريد بدن سازي برويد؟ سازي بـنـوازيد؟ در مـورد تماشاي فيلم "مرگ سخت" براي يازدهمين بار چطور؟ چه كسي جلوي شما را مي گيريد؟

حتي ميتوانيد بجاي وقت گذاشتن بـراي نامـزد خود، بـا دوستانتان اوقات بسيار خوشي را